تبليغاتX
دو کلمه حرف حساب؟
چه فرقی می کند؟ یادداشتهای یکی مثل خودت
از لذت ترجمه تا لذت پینگلیش

1- یکی از لذتهای معنوی لذت ترجمه است. ترجمه از زبان یک نوع کشف و مکاشفه به همراه دارد و قدم گذاشتن به دنیایی تازه است. برای همین خواندن قرآن و فهم آن برای ما که زبانی غیر از عربی داریم لذت بخش‌تر است. این موضوع را وقتی بهتر لمس می‌کنیم که می‌بینیم بسیاری از مفسران قرآن و پایه‌گذاران علوم قرآنی و ادبیات عرب ایرانی و فارسی‌زبان هستند.
2- صدای زنگ پیامک می‌آید. دست می‌بری و گوشی را برمی‌داری. شروع به خواندن متنی می‌کنی که فارسی است؛ اما با حروف انگلیسی نوشته شده است. این روزها اکثر گوشیها زبان فارسی را پشتیبانی می‌کنند ولی چرا هنوز خیلیها از «فینگلیش/پینگلیش» استفاده می‌کنند؟ اگر فکر می‌کنیم که مشکل فقط به گرانتر بودن تعرفه است بد نیست به دنیای چت و مسنجر سری بزنیم.
3- یکی از دلایل این پدیده همین است که می‌خواهیم گوشه‌ای از لذت ترجمه را از این راه تجربه کنیم. تلاش برای فهم و خواندن کلماتی که به دلیل همسانی شکل برخی حروف و آواها مثل /a/ که هم ـــَـ و هم آ خوانده می‌شود یا /g/ که گ، ژ، ق خوانده می‌شود؛ شیرین و لذت بخش است. گاهی از همین تفاوتها برای یک شوخی استفاده می‌شود که مخاطب را به اشتباه می‌اندازد و طنز به وجود می‌آورد. 
4- ؟Be nazare shoma bayad az Finglish tarsid? Che bayad kard


پی نوشت: دقت کتید که داریم سعی می کنیم که یک پدیده را بشناسیم. از ترکیه خبری نیست!

+   یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 9:46  - رسول حمیدی | 
شجاعی و رمان جدیدش
این یادداشت را برای نشریه بچه های جامعه اسلامی دانشگاه نوشته ام. البته ناقص است. اینجا می آورم شاید به دردی بخورد.

 1- «نباید رمان معاصر را همچون ظرفی بینگاریم که دربارهٔ مظروف خویش بی‌طرف است... رمان نویس چیزی را جز تجربیات حیاتی خویش که چگونگی حضور او را در عالم تعیّن می‌بخشند، نمی‌نویسد؛ نمی‌تواند بنویسد... باید از میان انسانهایی که تحول معنوی انقلاب اسلامی را به جان آزموده‌اند و جوهر رمان را نیز شناخته‌اند کسانی مبعوث شوند که این وظیفه [ایجاد ادبیات داستانی متناسب و هم شأن انقلاب] را برعهده گیرند...» (سید مرتضی آوینی، رستاخیز جان، ص18)
۲- همشهری جوان مدتی پیش مصاحبه‌ای با سیدمهدی شجاعی داشت. تیتری که برای این مصاحبه انتخاب شده بود این جمله از او بود: «من نوکر رمان نیستم». اصل جمله اما این بود: «من نوکر قالب رمان نیستم.» غرض اینکه سیدمهدی شجاعی به نظر من واجد هردو ویژگی است که سیدمرتضی برای تحول در ادبیات داستانی انقلاب برشمرده است. هم انقلاب را شناخته و درک کرده است و هم رمان و ادبیات را خوب می‌شناسد. او یکی از ثمرات انقلاب در ساحت ادبیات است و استقبال خوبی هم که از آثار او شده است، نشان از موفقیت او و روش اوست.
3- در جلسهٔ رونمایی کتاب «طوفان دیگری در راه است» محسن چینی‌فروشان مسئول کانون پرورش فکری و دوست دیرین شجاعی جمله‌ای گفت با این مضمون که این کتاب مانیفست شجاعی است. با نگاهی به کتاب می‌توان گفت که این کتاب هم به‌نوعی هردو ویژگی را دارد: هم انقلاب با مختصات خودش و هم تصرفی که در قالبها صورت می‌گیرد.
4- برخی نقدهایی که دربارهٔ کتاب «طوفان...» صورت گرفت، به تحول عجیب و غریب آدمها در کتاب برمی‌گشت. می‌گفتند: چگونه ممکن است زنی مثل «زینت خانم» یک‌باره متحول شود و آن‌گونه صاحب کرامت و مقامات و حرفهایی از این قبیل. یا اینکه چگونه «کمال» این‌قدر شیفتهٔ دکتر چمران می‌شود. ماهیت انقلاب، چه انقلابهای اجتماعی و چه انقلابهای درونی، ماهیتی تعریف‌شده و جدول ضربی نیست. همهٔ افراد با خواندن کتابهای دینی و ایدئولوژیک انقلابی نمی‌شوند. انقلابهای درونی افراد هم تابع شرایط مشخص و از پیش تعیین شده‌ای نیست. گاهی یک حرکت در شرایط خاصی که ممکن است زیاد هم به چشم نیاید، همانند کمک به آن مرد روستایی و دعای خیر او، ممکن است سرنوشت یک انسان را به‌کل تغییر دهد و از این دست مسائل در طول تاریخ حیات باطنی انسان  بسیار است.
5- شجاعی استاد این است که حرفهایی که خیلیها اگر بزنند، خواننده را دچار ملال می‌کنند؛ را به‌راحتی مابین کلمات شخصیتها رد و بدل کند، کسی هم چندان نتواند متعرض او شود. خطابه‌هایی که گاه از زبان «زینت خانم» در میان نامه‌ها در خصوص مسائل عرفانی و مباحث دیگر نوشته شده‌اند، اگر درست پرداخته نمی‌شد می‌توانست خواننده را اذیت و ناراحت کند؛ اما ظاهراً این‌طور نیست.
6- سیدمهدی ظاهراً این روزها شدیداً تحت تأثیر چمران است. چندی پیش که برشی از فیلمنامهٔ چمران او در سری «کتابهای همشهری» منتشر شد و اکنون نیز در این رمان شاهد حضور چمران هستیم. باید دید که آیا این تأثرات ادامه خواهد یافت؟

+   سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 19:3  - رسول حمیدی | 
زندگی در حاشیه
ما حاشیه نشین هستیم.
مادرم می‌گوید: «پدرت هم حاشیه نشین بود،
در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند، یعنی زندگی کرد و در حاشیه مرد.»
من در حاشیه به دنیا آمده‌ام.
ولی نمی‌خواهم در حاشیه بمیرم.
برادرم در حاشیه بیمارستان مرد.
خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می‌کند، گاهی در حاشیهٔ گریه، کمی هم می‌خندد.
مادرم می‌گوید: «سرنوشت ما را هم در حاشیهٔ صفحهٔ تقدیر نوشته‌اند.»
او هرشب ستارهٔ بخت مرا که در حاشیهٔ آسمان سوسو می‌زند به من نشان می‌دهد.
ولی من می‌گویم: «این ستارهٔ من نیست.»

من در حاشیه به دنیا آمدم،
در حاشیه بازی کردم.
همرا با سگها و گربه‌ها و مگسها در حاشیهٔ زباله‌ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.
من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.
در مدرسه گفتند: «جا نداریم.»
مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: «آقای ناظم اسمش را در حاشیهٔ دفتر بنویس تا ببینیم!»
من در حاشیهٔ روز به مدرسهٔ شبانه می‌روم
در حاشیهٔ کلاس می‌نشینم.
در حاشیهٔ مدرسه می‌نشینم و توپ بازی بچه‌ها را نگاه می‌کنم، چون لباسم هم رنگ بچه‌ها نیست.
من روزها در حاشیهٔ خیابان کار می‌کنم و بعضی شبها در حاشیهٔ پیاده‌رو می‌خوابم.
من پاییز کار می‌کنم، زمستان کار می‌کنم، بهار کار می‌کنم، تابستان کار می‌کنم و در حاشیهٔ کار، کمی هم زندگی می‌کنم.
 من در حاشیهٔ شهر زندگی می‌کنم.
من در حاشیهٔ زمین زندگی می‌کنم. بر لبهٔ آخر دنیا!
من در مدرسه آموخته‌ام که زمین مثل توپ گرد است و می‌چرخد.
اگر من در حاشیهٔ زمین زندگی می‌کنم، پس چطور پایم بر لبهٔ زمین نمی‌لغزد و در عمق فضا پرتاب نمی‌شوم؟
زندگی در حاشیهٔ زمین خیلی سخت است.
حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم هرلحظه ممکن است بلغزد و سقوط کند.

من حاشیه نشین هستم.
ولی معنی کلمهٔ حاشیه را نمی‌دانم.
از معلم پرسیدم: «حاشیه یعنی چه؟»
گفت: «حاشیه یعنی قسمت کنارهٔ‌ هر چیزی مثل کنارهٔ‌لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات کتاب را در حاشیه می‌نویسند؛ یا مثل حاشیهٔ‌شهر که زباله‌ها را در آنجا می‌ریزند.»
من گفتم: «مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیهٔ شهر ریخته‌اند؟»
معلم چیزی نگفت.

من حاشیه نشین هستم.
به مسجد می‌روم، در حاشیهٔ مسجد نماز می‌خوانم، نزدیک کفشها؛ در حاشیهٔ جلسهٔ قرآن می‌نشینم. من قرآن خواندن را یاد گرفته‌ام، قرآن کتاب خوبی است.
قرآن ما حاشیه ندارد.
هیچ کلمه‌ای را در حاشیهٔ‌ آن ننوشته‌اند، اگر هم گاهی کلماتی در حاشیهٔ آن باشند، آن کلمات حاشیه هم مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.
من قرآن را دوست دارم.
خوب است همه چیز مثل قرآن خوب باشد.


- با نثر امین پور تازه آشنا شده‌ام. حیفم آمد همین آشنایی مختصر را از شما دریغ کنم. شاعران خیلی وقتها نثر خوبی ندارند. قیصر و سیدحسن حسینی از استثناهای این قاعده هستند.این متن از کتاب بی‌بال پریدن است. روحش شاد. 

+   شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 22:14  - رسول حمیدی |