تبليغاتX
دو کلمه حرف حساب؟
چه فرقی می کند؟ یادداشتهای یکی مثل خودت
دولت نهم و ما و فرهنگ و ...

من رفته ام به خدمت مقدس. کرمانشاه. یحتمل این وبلاگ هم تا اواخر خرداد به روز نخواهد شد. این یادداشت را مدتی پیش عجله ای به فرموده دوستان نوشتم و نمی دانم که جایی استفاده شده یا نه. دعایم کنید.

1- نگاهی به فضای کنونی نشان می‌دهد که حجم کارهای فرهنگی در زمان دولت نهم، نه تنها سیر صعودی ندارد که در قوس نزول قرار گرفته است. این را البته نباید به حساب دولت نهم، احمدی‌نژاد یا کارگزارنش گذاشت. بلکه باید اشتباه تاریخی فرماندهان جبههٔ فرهنگی را در این ماجرا دخیل دانست.
2- دوم خرداد، با روی کار آمدن خاتمی و به تبع آن جریانی که با تفکر لیبرال، بر مسند دولت تکیه زدند؛ برکاتی برای جریان ما داشت. اگر پیش از آن در جریان تهاجم فرهنگی و امثال آن نگاه تنها به خارج از کشور بود، آن روز عده‌ای حس کردند که خطر نزدیکتر از این حرفهاست و باید کاری کرد. تشکیل گروه‌ها، کانونها، هیئتها و مراکز مختلف که همه براساس «احساس وظیفه» شکل گرفت از برکات این جریان بود. گروه‌هایی که بسیاری از آنها بعدتر در جریان سوم تیر در اردوگاه احمدی‌نژاد خیمه زدند.
3- با پیروزی احمدی‌نژاد و روی کار آمدن دولتش، بسیاری از آن گروه‌ها و مراکز، تکلیف را انجام شده دیدند. رقیب داخلی حالا، ضعیف شده بود و آن «احساس وظیفه» دیگر نبود. توقع آن بود که عَلمی که ما در آن دوران به سختی بالا نگه داشته‌ایم، دستگاه فرهنگی دولت از دوش ما بر می‌دارد و ما به کارهای دیگرمان خواهیم رسید. اشتباه دقیقاً همین‌جا صورت گرفت. ما چه دربارهٔ نقش دولت در فرهنگ، و چه افق دیدمان دربارهٔ رقیب، دچار اشتباه شدیم.
4- چهار سال فرصت کمی نبود برای اینکه جای مشغول کردن دولت به کارهای خرد و کوچک که خیلی از گروه‌های مسجدی و غیردولتی می‌توانستند گردن بگیرند، به زیرساختهای فرهنگی بپردازیم. سالهاست معضلات بزرگی در عرصه کتابخوانی وجود دارد و همه از نبود شبکه توزیع مناسب کتاب و کالای فرهنگی می‌نالیم. کاش در طول این دولت می‌توانستیم - شاید هنوز آن‌قدر دیر نشده است، که نگوییم بتوانیم - فکری به حال این قضیه کنیم. ایجاد شبکه تعامل بین گروه‌های پراکنده جبههٔ فرهنگ، که قطعاً زیرساخت ارتباطی خود را می‌طلبد از کارهای کلان‌تری بود که می‌توانستیم از دولت مطالبه کنیم. بازگشت به آرمانهای بزرگ و مغفول انقلاب و افقهای بزرگی مثل صدور انقلاب، هم می‌توانست توجه ما را از رقیب داخلی به مسیر اصلی خود هدایت کند.
5- آنچه خیلی از گروه‌های فرهنگی را از ادامهٔ مسیر باز می‌دارد یک مسئلهٔ حیاتی است: دغدغهٔ نان. چارهٔ این کار هم در این است که افق دید ما نسبت به کار فرهنگی تغییر کند و علاوه بر کارهای تفننی بسیار در جبهه، عده‌ای به میدان بیایند که به کار فرهنگی به دیدهٔ حرفه نگاه کنند و از این کار ارتزاق کنند. البته نه با تکیه بر دولت.

+   جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:54  - رسول حمیدی |